سيد محمد باقر برقعى

3572

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گل اميد به تو از گزارش خود چه نويسم اى نگارم * كه به ياد و با خيالت بگذشت روزگارم قلم آن توان ندارد كه برِ تو بازگويد * گله‌ها كه از تو دارد دل زار و بىقرارم نه ز روى اختيار است فغان و نالهء من * كه تو از برم برفتى و برفت اختيارم گل گلشن اميدم تو يگانه‌اى و ديگر * نه به هيچ‌چيز دلخوش ، نه به كس اميدوارم گل لاله را از آن روى هميشه دوست دارم * كه به عارضت شبيه است و به قلب داغدارم همه‌روزه مىسپارم ره كوى بىوفايان * به اميد آنكه افتد به تو بىوفا گذارم تو اگرچه بىوفايى و به من نظر ندارى * چو ربوده‌اى دلم را ، ز تو دست برندارم به چه « ناصرا » كنم خوش دل بىقرار خود را * كه نه طاقت فراق است و نه تاب انتظارم فرياد بىقرارى اى دل برآر ، زين پس فرياد بىقرارى * تا چند صبر و طاقت ، تا كى اميدوارى جايى كه صبر باشد از عشق نيست نامى * زان رو كه عشق را نيست ، با صبر سازگارى اى باغ عارض دوست ! به‌به چه دلربايى * زيباتر از بهشتى ، خرّم‌تر از بهارى ويرانه شد دل من ، كاو بود خانهء تو * جانا مگر ندانى ، آيين خانه‌دارى ؟ ما رهروان عشقيم افسوس از اينكه نبود * در من قرار و آرام در تو وفا و يارى در مهر و عهد و پيمان چو عمر بىثباتى * در بىوفايى اى دوست مانند روزگارى دوشم بگفت يارى ، « ناصر » كه دوست دارى ؟ * كاين گونه از فراقش پژمان و دل‌فكارى نام تو برد و پرسيد : كان ماه ، دلبر توست ؟ * چشمم بگفت : نىنى ! دل گفت : آرى آرى